خرید بک لینک
من دگر سوی چمن هم سر پروازم نیستکه پر بازم اگر هست دل بازم نیست آشیان ساختن ارزانی مرغان چمنآشیان سوخته ام من که هم آوازم نیست چون توانم که سر آرم به دم ساز که سازهمه از سر کندم باز که دمسازم نیست مطربم گو به سلامت برو و ساز ببرکه به سر شوری از آن سلمک و شهنازم نیست ساز اگر دم زنم از آتش من می سوزدگو بسوزد که غم سوختن سازم نیست ای که گاهت سر ناز است و گهی روی نیازمن همان روی نیازم که سر نازم نیست دم بنای غم خود زن که نوایی داند من دگر ساز دل قافیه پردازم نیست آخر آن دقت و مشقم به خط عشق گذشتحالیا حال و مجال قلم اندازم نیست شاخص فقرم و چندان متمایز از خلقکه کسی منکر شخصیت ممتازم نیست به حریمی

برچسب: آشیان,سوخته, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:20

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت
آری گذشت! مستی دلدادگی گذشت

در آتش خیال تو با خود قدم زدم
دوران عاشقی به همین سادگی گذشت

می دانم ای فرشته که باور نمی کنی
شب های قصه گویی و شهزادگی گذشت

روزی ز چشم مردم و روزی به پای تو!
عمر مرا ببین که به افتادگی گذشت

شرمندۀ توایم و سرافراز از اینکه عمر
گر دین نداشتیم، به آزادگی گذشت

فاضل نظری


برچسبها: فاضل نظری
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 23:49 توسط حمیدرضا نجاتی |

برچسب: گذشت, نویسنده: محمد رضوانی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:20

صفحه بندی